۲۵ کرمکی !
ارسال شده توسط زیگعلی | در روزنوشت جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۹یادمه همیشه تو ذهنم ۲۵ سالگی آغاز جدیت بود یعنی وقتی از کسی می شنیدم که ۲۵ سالشه ، احساس می کردم دیگه خیلی جدیه . خلاصه این عدد ۲۵ یه جور مرز بود تو مغزم ! با اون حساب الان دیگه من لب مرزم .
۲۴ ، پر از التهاب بود . خیلی از آرزوها متحقق شد و به جاش خیلی چیزا رفت جزو آرزوها . اشک و لبخند جاشون عوض شد ، واسه من سالی بود که منفی و مثبت دیگه متضاد هم نبودن ، در کنار هم شدن و معنی گرفتن .
و حالا اپنج تا عتراف های ۲۵ :
۱- اعتراف می کنم که کرم دارم !
۲-اعتراف می کنم که به جز یه مورد ( که اونم بر میگرده به نوجوونی ) تجربه ی عشق و عاشقی نداشتم ( هنوزم میگم بهتر) ، یه جورایی ضدشم ولی خوب توو فصل جفت گیری عقل کار نمی کنه ، این هورمون هان که دستور میدن ( کرم )
۳- اعتراف می کنم لذت می برم از اینکه توانایی هام رو به رخ بکشم و ناتوانی هام رو بندازم گردن دیگران ( کرم )
۴- اعتراف می کنم بزرگترین اشتباه زندگیم دانشگاه رفتن بود ( اونم شیش سال و نیم ) . من تو کوچه و خیابون بیشتر عایدم می شد . عاشق فرهنگ خیابونم و از روشنفکر بازی از هر نوعش متنفرم ( کرم دارم ! کرم ) .
۵- اعتراف می کنم بزرگترین آرزوی سکسی و سیاسیم رو نمی تونم بنویسم ! ( پس بزارین تو همین بند پنج ، حالا که بزرگترین آرزوی سکسی و سیاسیم رو پیچوندم ، اینم اعتراف کنم که می دونم که خیلی آدم بپیچونیم … کرم ! ) .
اگر شما راضی میشین ایشالله این پنج تا بند بد با شمع های ۲۵ ، سال دیگه فووت و فوت بشه.
Можно попробывать
Riverside dentists
funeral homes in Stockton
Antardul buy viagra gnaw Euphandus