من و کارم |

روز نوشت های زیگعلی
خوراک RSS

گفتگو با مسعود بهنود

دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۸۷

مسعود بهنود ، برای من نوستالژی قلم خاصی است که در سالهای دبیرستان باهاش آشنا شدم و بعد  صدای ماندگارتری که نامش صدای شما بود و از رادیوی فارسی بی بی سی پخش می شد ، همین اخیرا ها . کار روزنامه نگاری یا آنطور که خود اصرار داره ، روزنامه نویسی  را ، بیش از چهل سال پیش شروع کرده که حاصلش  پانزده کتاب است ، حدود چهارصد ،  بیش از هزار گزارش ، هشت فیلم مستند بلند ، صد و هشت برنامه تلویزیونی و سیصد برنامه رادیوئی .

او هفت سال پیش ایران را ترک کرده و در حومه لندن ساکن شده است . شانس این را داشتم که در نخستین روز ، سال ۲۰۰۹ میلادی از طریق خط تلفن با وی گفتگو کنم .  با وی گرم گرفتم با حکایت اینکاره شدنش از روز اول .

 

  برای شنیدن مصاحبه با کیفیت بالا، با اینترنت پر سرعت ، اینجا را کلیک کنید

 

  برای گرفتن مصاحبه ، با اینترنت کم سرعت ، آن را به چند قسمت تقسیم کردم

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

نوشتن بهنود ، با آن کلام خاص ، بدون اینکه قلم خودش در دستم باشد ، جز کشتن شیرینی بیانش ، فایده ی دیگری ندارد . با این حال خلاصه ای بسیار خلاصه شده  از آنچه که گفتند را با توصیه و تاکید اکید به شنیدن کل مصاحبه صدا ( که اصل بهنود همان است ) در اینجا میاورم .

 

با بوی ” چاپ ”  مست شدم

من کلاس سوم دبیرستان بودم ( آن موقع راهنمایی نبود ) که رفتم و خبرنگار افتخاری یکی دو مجله شدم و بعد از چندی هم کار رو جدی تر ادامه دادم و شدم  خبرنگار شهری . در فیلد دوم به قول قدیمی ها ( دبیرستان فعلی )  ادبی می خواندم و کارم جدی تر شد  و در کلاس هشتم دیگر رسما خبرنگار بودم و پول هم در میاوردم . شعر هم می گفتم در کنارش … گزارشهایی نوشتم، همه غیر سیاسی ، که در زمان خودش ، سر و صدا کرد ، مثلا آنطور که گوگوش خودش هم گفته ، اولین گزارشی که از گوگوش در روزنامه ای چاپ شد را من نوشتم یا محمد نصیری که قهرمان سابق وزنه برداری دنیا شد را من اولین بار ، در گزارشی از یتیمخانه های تهران کشف کردم . شب و روز نمی شناختم و هر جا ممکن بود،  بودم به طوری که عملا مشق و درس خواندن داشت فراموش می شد و آخر سر هم  با هزار بدبختی و مصیبت  ، دیپلمم را گرفتم  .

 

از قدیم شنیده بودم که میگویند خوشبخت کسی است که تفریح و کارش یکی باشه ، یعنی از همان کاری که لذت میبره ، معیشتش هم تامین شه . من یکی از همان آدمهای خوشبختم یعنی همین الان حس اولین باری که گزارشی از من چاپ شد ، با اینکه چهل و چند سال ازش می گذره ، هنوز در وجودم هست که رفتم آن مجله را خریدم که اسمم چاپ شده بود با حروف سربی و گذاشتم زیر بالشتم و شب خوابیدم ، بوی مرکب و چاپ مستم می کرد . این همان حرفه ای بود که من دوست داشتم و به هیچ چیز دیگری هم نفروختم . یعنی خیلی از همکارهای من از این حرفه رفتن به جاهای دیگر ، رفتن وزیر و وکیل شوند ولی من فقط همینکارو کردم و حتی رادیو و تلویزیون هم رفتم روی ژورنالیسم بوده و حتی امروز که  اسمم به عنوان قصه نویس هم کمی معروف شده دوست ندارم ، با عنوان دیگری به جز روزنامه نویس معرفی شوم

بهنود ؛ بدون اینترنت

من از سال ۱۹۶۶ ، یعنی دو سال پیش از پایان جنگ ویتنام تا چهار پنج سال پیش ، هر حادثه مهمی که در دنیا شده ، با هر بدبختی که شده خودم رو به اونجا رسوندم ، بعضی جاها را ماموریت گرفتم و برخی دیگر را با پول توی جیب خودم رفتم و اولینش هم همین بود که خودم را رساندم به ویتنام . نه خطر برایم چیز مهمی بود و نه اینکه جان آدم چه می شود ، مهم این بود که باشم . کودتا شده باید باشم ، سادات به اسراییل می رود باید باشم . می دانستم که ممکن است سفرم به همراه سادات به اسراییل به مزاج خیلی ها خوش نیاید ولی برایم مهم این بود که روزنامه نگار ایرانی اونجا باشه همراه با دو تن از روزنامه نگارهای مشهور دنیا و توانسته باشد خودش را تا اندازه های آنجا رسانده باشد ، مثلا اگر از من بپرسید که چه آرزویی داشتم که بهش برسم ، پاسخم اینه که دوست داشتم که همه جا باشم ، مثلا این اواخر جنگ عراق را نبودم .  وظیفه خودم می دونم . شاید جزو هدف های کاریم هم این رو گذاشتم که وظیفه خودم می دونم که به نمایندگی از خواننده هام یه جاهایی باشم و خبر بدم .                                                                                                                

آن موقع ها سرعت ارسال خبر به راحتی امروز نبود  . یادم هست که سال ۱۹۷۱ سفر کردم به اروپا برای مصاحبه با رییس جمهوری وقت اتریش . بعد از اینکه مصاحبه تمام شد خودم را به سرعت از وین به پاریس  رساندم که از اونجا یک هواپیما می رفت به سمت ایران ! مصیبت تازه آغاز شد . از چندین مسافر خواهش کردم تا کاغذهای من را به تهران برسانند تا بالاخره یکیشان قبول کرد و بعد تازه  باید با تلفن بچه ها  را در روزنامه پیدا می کردم که بروند و این کاغذها را از فرودگاه بگیرند . فرستادن عکس از این هم سخت تر بود ، اما الان  تکنولوژی بیشتر در اختیار کارمونه گرچه هدف عوض نشده . هنوز باید راست بگه . هنوز در نقطه تقاطع جوامع و افراده . باید خبر رو از اینور دیوار به اون دیوار برسونه . موانع وجود داره ، همیشه وجود داشته ، باید ازروی موانع بپره . این اصلا بخشی از شغل ماست .  این می تونه ترس جان باشه ، می تونه سانسور حکومت ها باشه … همیشه همین بوده . از زمان شعرا که به نظرم نخستین خبرنگارها بوده تا خبرنگارهای الان

دوست داشتم گروگان گرفته شوم

اینکه یک خبرنگاری در صحنه ی درگیری کشته شود ، سرنوشت تاریخی است . من در دهه ۶۰ مدام سوار هواپیما می شدم و آرزوم بود که گروگان گرفته شوم ، این سر شغل ماست ولی نکته بامزه اینجاست که هر دو طرف در یک نزاع از خبرنگار متنفر هستند . مثلا سر همین قضیه غزه ، سرباز ی که در حال جنگیدن است و به کلش هست که از وطنش هم دفاع می کند ، خودش را همه ی حق می بینید و وقتی خودش را به حق می بیند عصبانی است و وقتی می بیند که خبرنگارها عکس میگیرند عصبانی می شود که  چرا اینها عکس میگیرند و در دنیا چاپ می شود که ما بچه ها را کشتیم زنها را کشتیم  ؟ و از سوی دیگر اگر جریان را عوض کنیم و بشویم خبرنگار و برویم رام الله ، فلسطینی ها میگیرنتون . چون از نظر آنها نیز ، شما آدمی هستید که طرف آنها را نمی بینید . وقتی  روزنامه نگاری در وسط خط نزاع قرار میگیره ، هر دو طرف با او سر جنگ دارند

فضول معرکه ی ” انقلاب ”

در روز های انقلاب من روزی دو سه ساعت بیشتر نمی خوابیدم و تا آنجا که جانم اجازه میداد ، سعی می کردم همه جا باشم  . از ایران بیرون نمی رفتم ، چون حرفم این بود که من همیشه می گفتم که ما دنبال این هستیم که جنگی ، شورشی ، انقلابی در جایی از دنیا باشه که برویم و حالا این حوادث به پشت پنجره ی اتاقمان آمده اند .  هر وقت مهندس بازرگان گفتگو می کرد ، آیت الله مطهری ، بختیار و همه ی مذاکرات سیاسی پشت پرده ، من  شاید از معدود آدمهایی بودم که حضور داشتم . اینها همه پیر بودند ، در یکی از جلسات یکی از آقایان از مهندس بازرگان پرسید ، اینجا همه آشنا هستند ولی این آقا کیست که مهندس بازرگان گفت : ایشون فضول معرکه هستند …  این از پشت صحنه بود و دیگری نزاع های خیابانی بود ، که همه جا بودم ، فیلم میگرفتم ، حضور داشتم . از مدرسه علوی بگیرید تا کمیته استقبال و …

به واسطه ی حکمی که آقای خمینی صادر کرد ، توانستم از دادگاه های اولیه انقلاب فیلم بگیرم و وقایع رو ثبت کنم .

تفاوت پیش و پس انقلاب ایران ، در عرصه روزنامه نگاری این بود که در فاصله کوتاهی متوجه شدیم که حکومت نا بلد و جوان است و اینکه احتمال ارتکاب حکومت نوپا به همان اشتباهاتی که رژیم پیشین کرده بود زیاد است و بنابراین  همه ی روزنامه نگارهای با سابقه شروع کردیم از آدمهای با سابقه کمک گرفتن … 

به سرعت سو تفاهم شکل گرفت و اولین فریادها و اعتراضات روحانیون به سمت مطبوعات رفت . سرنوشت ما این شد که همراه این سیل ، شش هفت ماهی بعد از انقلاب ، خودمان را نگه داشتیم و بعد سیل این سو تفاهم ما رو برد و بعد از چند باری که من را گرفتند ، ترجیح دادم از منزل بیرون نیام  و به نوشتن کتاب مشغول شدم تا دوم خرداد ۷۶ که باز به روزنامه نگاری باز گشتم .

کدام روزنامه نگاری را نگرفتند ؟!

من را چندین بار در جاهای مختلف ، دستگیر کردند . در جده در خیلی از جاها . پیش از انقلاب  بر سر گزارش تختی ۲۱ روز بازداشت شدم و بعد از آن کشمکش بود تا انقلاب . بعد از انقلاب هم چندین بار ، بر اثر سو تفاهم هایی که توضیح دادم دستگیر شدم ولی کوتاه تا دوم خرداد و حوادثی که آن زمان پیش آمد …

 

قصه گوی تاریخ

در فاصله بین توقف کار روزنامه نگاریم تا آغاز مجددش پس از دوم خرداد ۷۶ ؛ چندین کتاب نوشتم که در زمره آنها کتب تاریخی است . انتقادهایی می گویند این کتاب آمیزه ای از تاریخ و تخیل است و منبع تاریخی نیستند . من این انتقاد را وارد می دونم .من کتاب تاریخ ننوشتم . ما ایرانی ها در دوره تحصیلمون کتاب تاریخ شیرین نداریم . من معتقدم تاریخ رو بایدگرفت و قصه وار شیرینش کرد . من همیشه گفتم ، کلیات کتاب رو بخونید ، به جزییات کاری نداشته باشید . بعد از یک مدتی هم به قول هوشنگ گلشیری ، رو در بایستی رو کنار گذاشتم و گفتم اصلا می خواهم قصه بنویسم

 

۴۷ دیدگاه »

salaaaaaaaaaaaaaaaaam toye ghabli gozashtam goftam shayad oono nabibi inja ham omadam javabe ro bede plz khaheshmandane
eiwal tip avaz kardin behtar shode eiwal
vali vojdanan ghablan faaltar bodinana naboobi? ha
migama site e khode ihzag ro ye bar lotf mikoni hamishe ta mizadam miomad yadam rafte windows avaz shodedige nemiad khodesh khaheshan lotf bendazin eiwalshavim

زیگعلی : آدرسش اینه http://zigzagmag.org
والله قبل و بعد نداره . من همیشه همونی هستم که بودم . منتهی الان دارم به شدت روی روزنامه نگاری مطالعه می کنم و این نتیجشه . امیدوارم منظورت از فان بودن ( مردشور این لغت بی هویت رو ببرن ) مصاحبه با رپر ها فقط نباشه .

۱۶ دی ۱۳۸۷ | ۶:۰۳ ب.ظ
فواد خاک‌نژاد:

مصاحبه‌ی خیلی خوبی بود . من رو که مثل یک فیلم اکشن تا انتهاش کشوند . دست مریزاد علی

۱۷ دی ۱۳۸۷ | ۱۰:۳۸ ب.ظ

[...] حسین: فکر مهم‌تر از جان ۷ ۰۱ ۲۰۰۹ به مصاحبه‌ای که با آقای بهنود در مورد حرفه‌ی روزنامه نگاری  به [...]

۱۸ دی ۱۳۸۷ | ۸:۴۹ ق.ظ
پریماه:

پست بی بی سی کجا رفت؟ و چرا رفت؟

۱۸ دی ۱۳۸۷ | ۲:۵۳ ب.ظ

صحبت کردن با مسعود بهنود برای همه ی علاقه مندان به روزنامه نگاری اتفاق مهمیه! شاید یکی از آرزوهای من همین باشه که با بهنود درباره ی روزنامه نگاری صحبت کنم! به همین دلیل از فرصتی که براتون پیش اومده خوشحالم و امیدوارم تجربه ی این گفتگو به کمکتون بیاد!

۱۸ دی ۱۳۸۷ | ۳:۵۲ ب.ظ
...:

حدود چهارصدتا؟ چی؟

۱۸ دی ۱۳۸۷ | ۶:۰۴ ب.ظ
...:

فهمیدم، چهارصد مصاحبه :دی

۱۹ دی ۱۳۸۷ | ۱:۵۱ ب.ظ
سیما:

آقای بهنود شما هر چی بنویسی ما قبول داریم می خواد داستان باشه یا تاریخ واقعی.

۹ تیر ۱۳۸۸ | ۲:۰۷ ق.ظ
وطن(ح. بهنود):

درود بر تو ای مرد آزاده که این گونه برای آزادی تلاش میکنی.
من در این دوره از زمانه نمونهء تورا در همین سن وسال میبینم ولی کوچکتر از تو وبا درایت و زیرکی تو هنوز در این صحنه ندیده ام.
من نه سرنوشت تورا داشته ام و نه بمانند تو اینگونه فعال بوده ام.
من فقط بدنبال دیدین از نزدیک تو و استفاده مستقیم از تجربیات تو هستم.
من هم خون تو هستم.و بگونه ای شبیه به تو هستم.
به ایمیل من چیزی از خودت بنویس.و فقط یک آدرس….

۷ شهریور ۱۳۸۸ | ۵:۱۵ ب.ظ

Премного благодарен, что просветили, и, главное, как раз вовремя. подумать только, шесть лет уже в инете, но про это первый раз слышу.

۱۹ شهریور ۱۳۸۸ | ۱۰:۲۹ ب.ظ

[...] من و کارم » بایگانی وبلاگ » گفتگو با مسعود بهنود [...]

۱۱ مهر ۱۳۸۸ | ۷:۳۲ ب.ظ

Ñîâðåìåííàÿ ÑÒÎ ýôôåêòèâíî è êà÷åñòâåííî âûïîëíÿåò ñâîè ôóíêöèè ïðè ïîìîùè ðàçëè÷íîãî âèäà îáîðóäîâàíèÿ…

àâòîðåìîíò…

۲۲ دی ۱۳۸۸ | ۸:۱۸ ب.ظ

àñôàëüòîóêëàä÷èêè, àâòîêðàíû, áóëüäîçåðû, ãðåéäåðû, êàòêè, ïîãðóç÷èêè, ýêñêàâàòîðû…

Ïîãðóç÷èêè èñïîëüçóþòñÿ äëÿ çàñûïêè, ðàñêîïêè, âûðàâíèâàíèè è äðóãèõ ðàáîò ñ ðàçëè÷íûìè ìàòåðèàëàìè…

۵ بهمن ۱۳۸۸ | ۸:۳۴ ب.ظ

Спасибо, полезный материал. Добавил ваш блог в закладки.

۷ بهمن ۱۳۸۸ | ۱:۲۲ ق.ظ

Елки-палки, уникальная заметка

۷ بهمن ۱۳۸۸ | ۱۱:۵۹ ب.ظ

Êàê çàðàáîòàòü â èíòåðíåòå…

èíñòðóêöèè ïî çàðàáîòêó â ñåòè…

۱۹ بهمن ۱۳۸۸ | ۱:۲۵ ب.ظ

Ïÿòèçâåçäî÷íûå îòåëè Åãèïòà…

Åãèïåò - æåì÷óæèíà ìèðîâîé êóëüòóðû…

۲۰ بهمن ۱۳۸۸ | ۲:۲۰ ب.ظ

Âèäû âåíòèëÿöèîííîãî îáîðóäîâàíèÿ…

Ñèñòåìû âåíòèëÿöèè…

۲۵ بهمن ۱۳۸۸ | ۴:۱۴ ق.ظ

Ãîðîä Ñèäå ðàñïîëîæåí íà ïîëóîñòðîâå â ۷۵ êì îò Àíòàëüè…

Îòåëè ãîðîäà Ñèäå…

۲۶ بهمن ۱۳۸۸ | ۷:۱۴ ب.ظ

Ãîà íàõîäèòñÿ íà çàïàäå Èíäèè…

Ìóçûêà, òàíöû, ïðèêëàäíîå è óñòíîå òâîð÷åñòâî ãëóáîêèìè êîðíÿìè óõîäÿò â äóøó Ãîà, à ðèòìû ïóëüñèðóþò â ñåðäöàõ åãî æèòåëåé…

۲۷ بهمن ۱۳۸۸ | ۱۰:۴۸ ب.ظ

×åì òóðèñòîâ ïðèâëåêàåò Èñïàíèÿ…

۵ äîâîäîâ çà îòäûõ â Èñïàíèè…

۹ اسفند ۱۳۸۸ | ۳:۰۱ ب.ظ

Hi pipls uyi ui i !!!! :) я ебу ))

۲۶ خرداد ۱۳۸۹ | ۴:۱۴ ب.ظ

Hi piplsi ui i !!!! :) dlrikser viagra generico c3 a8 acquista cialis ewr

۲۷ خرداد ۱۳۸۹ | ۶:۵۹ ب.ظ

Hi piplsi ui i !!!! :) dlrikser viagra generico in contrassegno gocce ewr

۲۷ خرداد ۱۳۸۹ | ۱۰:۳۳ ب.ظ

Hi piplsi ui i !!!! :) dlrikser viagra in farmacia ewr

۲۸ خرداد ۱۳۸۹ | ۱۲:۵۲ ق.ظ

GwrMqTa

۲۸ خرداد ۱۳۸۹ | ۱۰:۵۸ ق.ظ

Hi piplsi ui i !!!! :) dlrikser viagra prezzo gravidanza online ewr

۲۸ خرداد ۱۳۸۹ | ۶:۱۷ ب.ظ

Hi piplsi ui i !!!! :) dlrikser viagra naturale youtube impotenza ewr

۲۹ خرداد ۱۳۸۹ | ۹:۵۶ ق.ظ

Hi piplsi ui i !!!! :) dlrikser Farmacia online Italia ewr

۳۰ خرداد ۱۳۸۹ | ۱:۱۰ ب.ظ

Hi piplsi ui i !!!! :) site cool !!!!!!

۳۰ خرداد ۱۳۸۹ | ۸:۲۶ ب.ظ

Riudd ) site coodfdsl !!!!!! sd

۱۰ تیر ۱۳۸۹ | ۳:۳۹ ب.ظ

You d better try this one nizoral shampoo prescription pregnancy

۱۴ تیر ۱۳۸۹ | ۶:۱۰ ق.ظ

You d better try this one treating dogs with lasix

۱۴ تیر ۱۳۸۹ | ۳:۱۵ ب.ظ

You d better try this one inderal la propranolol

۱۵ تیر ۱۳۸۹ | ۶:۰۰ ق.ظ

rent adult dvds

۱۵ تیر ۱۳۸۹ | ۳:۱۳ ب.ظ

thank you very much for that interesting thought, i must admit that i did not know that before.

۲۳ تیر ۱۳۸۹ | ۵:۲۰ ب.ظ

thank you very much for that interesting thought, i must admit that i did not know that before.

۲۳ تیر ۱۳۸۹ | ۱۰:۳۶ ب.ظ

thank you very much for that interesting thought, i must admit that i did not know that before.

۲۴ تیر ۱۳۸۹ | ۱:۱۶ ق.ظ

Forum u”ber deutsche Miniaturpferde Foren-U”bersicht !!!

۲۷ تیر ۱۳۸۹ | ۳:۴۶ ب.ظ

Forum u”ber deutsche Miniaturpferde cialis_1 Foren-U”bersicht !!!

۳۱ تیر ۱۳۸۹ | ۲:۰۱ ق.ظ

Forum u”ber deutsche Miniaturpferde viagra Foren-U”bersicht !!!

۳۱ تیر ۱۳۸۹ | ۴:۰۴ ب.ظ

Forum u”ber deutsche Miniaturpferde viagra online Foren-U”bersicht !!!

۱ مرداد ۱۳۸۹ | ۱۲:۱۵ ق.ظ

kocXXZdx

۱ مرداد ۱۳۸۹ | ۴:۱۹ ب.ظ
۲ مرداد ۱۳۸۹ | ۶:۰۶ ق.ظ

online cialis 20mg 4 st%C3%BCck best site!!!

۳ مرداد ۱۳۸۹ | ۴:۰۰ ق.ظ

۱۰۰% Satisfaction Guarantee http://amoxiilll.posterous.com buy amoxil

۵ مرداد ۱۳۸۹ | ۱۰:۴۴ ق.ظ
۷ مرداد ۱۳۸۹ | ۳:۴۸ ق.ظ
نوشتن دیدگاه