من و کارم |

روز نوشت های علی همدانی
خوراک RSS

چین و چوروک !

دوشنبه ۲۷ آبان ۱۳۸۷

دو روزه جلو آینه وا میستم به این چین های دور لبم که نفهمیدم یهو کی رو صورتم اومده نیگا می کنم . حرص می خورم ! دقیقا تو همین دو روزه ، بقال سر کوچه ی قدیمیمون ، جایی که دوره ی بچگیم رو سپری می کردم رو هم دیدم : تمام موها سفید و صورتش مثل پتو چوروک ! تو همین دو روز یه عکس از ۴۰ سالگی بابام هم دیدم . وقتی که من ۴ یا ۵ سالم بود : چقد جوون بوده !!!!  این چه خاکیه داره تو سر من میشه ؟ دارم پیر میشم ؟

این مطلب رو با عکس ادامه میدم ، منتهی الان برم یه روز گوه دیگه رو شروع کنم ( در حالی که دارم لق لق می زنم، البته نه از پیری ! از سرما )

۸ دیدگاه »

پریماه:

علی(شما یه اسم دیگه بخون اینو) جان شما خود درگیری مزمن میدارین شب جمعه دعا می کنم برات!

۲۹ آبان ۱۳۸۷ | ۳:۳۴ ق.ظ
paria:

ehtemalan manzoore shoma kodom chino chooroook bide?

۲۹ آبان ۱۳۸۷ | ۸:۰۰ ق.ظ
نیکزاد:

علی جون کرم ضد چروک بزن

۲۹ آبان ۱۳۸۷ | ۸:۱۱ ق.ظ
ALi ALOo:

Hi . .
Az Avareze bikari va chakhan hayi ast k be man gofti !
Ba tamame AkhlaGhaye bikhoDet Pesare kheyli Badi NisTi . . !
Rad mishodam goftam Nazari bedam ta khosHHalet KoNam . .

۱ آذر ۱۳۸۷ | ۳:۳۵ ق.ظ

بابا انقد مایوس نباش.اینجا رو کردی مریض خونه هاااا.
ببین پستاتو…مرضم…حال ندارم….خسته ام….بعدا….خوابم میاد….

بابا بس کن.برو تو فاز دنس!
حاجی جان چطوری؟
بریم سوهوووو؟

۱ آذر ۱۳۸۷ | ۱۱:۳۹ ب.ظ

Ñîâðåìåííàÿ ÑÒÎ ýôôåêòèâíî è êà÷åñòâåííî âûïîëíÿåò ñâîè ôóíêöèè ïðè ïîìîùè ðàçëè÷íîãî âèäà îáîðóäîâàíèÿ…

àâòîðåìîíò…

۲۵ دی ۱۳۸۸ | ۷:۰۵ ق.ظ

àñôàëüòîóêëàä÷èêè, àâòîêðàíû, áóëüäîçåðû, ãðåéäåðû, êàòêè, ïîãðóç÷èêè, ýêñêàâàòîðû…

Ïîãðóç÷èêè èñïîëüçóþòñÿ äëÿ çàñûïêè, ðàñêîïêè, âûðàâíèâàíèè è äðóãèõ ðàáîò ñ ðàçëè÷íûìè ìàòåðèàëàìè…

۵ بهمن ۱۳۸۸ | ۱۱:۴۸ ب.ظ

Êàê çàðàáîòàòü â èíòåðíåòå…

èíñòðóêöèè ïî çàðàáîòêó â ñåòè…

۱۹ بهمن ۱۳۸۸ | ۱:۰۱ ق.ظ
نوشتن دیدگاه