این آخرین گفتگوی من با محمد علی ابطحی است که پیشتر کامل پخشش نکرده بودم . نوروز هشتاد و هشت . هنوز خاتمی بود و موسوی تازه وارد . در مورد سوابقش گفت و به انتخابات پیش رو اشاره کرد ،چشمانش را بست و آرزو کرد که نوروز ۸۹ ، همه با لبخند به استقبال سبزه برویم . خبر نداشت که سبزه نروییده ، خواهد خشکید . حالا با این تجربه ، با شناخت کاملی که از نزدیک از روحیات ابطحی دارم ، چگونه می توانم این هجویات را ( + + + ) باور کنم ؟ صدای ابطحی را دارم ، یک روز بعد از انتخابات ، که گریه کرد پای تلفن وقتی مات زده و ماتم گرفته پرسیدم چه خبر شده ؟ ( چون از او نپرسیدم اجازه ی پخش کردن صدای ابن تلفنش را دارم یا نه ، گریه اش را می گذارم وقتی که با خنده ، بیرون دیدمش )
کاری ندارم فکرش چه بود و چه می گوید چه خواهد شد ، به بازی های سیاسی علاقه ای نداشتم و ندارم ولی دوستیش با خبرنگاران زبانزد خاص و عام بوده و هست .اخلاقش شدیدا نمک گیر می کرد . یعنی باز هم می شود ؟ زنگ بزنم و همچون همیشه ، خوش برخورد و خوش قول بگوید مثل همیشه ساعت یک بیا ؟