من و کارم |

روز نوشت های زیگعلی
خوراک RSS

کروبی؛هر طور شده …

یکشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۸

آنطور که پیداست ، آقای کروبی هر کاری می کند که رییس جمهور شود  . شنیده ام حتی  در ستادش ، بخشی هست  که جامعه را زیر و رو میکند تا کشف کند مردم از چه چیزی خوششان می آید تا کروبی را به آن طرف کوک کنند . من شخصا فکر می کنم باید به صداقت آدمها رای داد ، به اینکه آیا به حرفی که می زنند باور دارند یا نه ! به هیچ عنوان در کت من نمی رود که یک سالخورده ی ۷۲ ساله ( فارغ از گرایش فکریش ) ، اصالتا به ” ساسی مانکن ” اعتقادی داشته باشد یا انقدر دلش برای  ” دانشجویان “  تنگ شده و نگران آنها باشد که هیچ مانعی حتی درهای بسته ی دانشگاه ، را برای ملاقتشان ، در پیش راه نبیند ! یا انقدر نگران مشمولین بخت برگشته ی نظام وظیفه باشد که یک شبه ( و نه حتی از روز اول تبلیغاتش ) طرح ” اختیاری شدن سربازیشان ” را روی میز بگذارد .

مشاهده ادامه مطلب »


چرا چماق می کشید ؟

شنبه ۹ خرداد ۱۳۸۸

در آستانه ی انتخابات ریاست جمهوری ، سوال من از طرفداران برادر مومن و انقلابی ، رهبر کرامت انسانی و عدالت اجتماعی ، بی ستادترین کاندیدای ریاست جمهوری ، خاکی ترین و مردمی ترین رییس جمهور روی کره ی زمین ، این است که چرا مخالفینتان را کتک می زنید ؟ اگر اطمینان دارید که حق با شماست ( که ظاهرا اطمینان ندارید ) ، اگر به مردمی بودن کاندیدیتان اعتقاد دارید ( که ظاهرا ندارید ) ، هیچ نیازی به استفاده از چوب و چماق ندارید ( که ظاهرا دارید ) .

مشاهده ادامه مطلب »


کتاب چهره ها ، مخدوش شد

شنبه ۲ خرداد ۱۳۸۸

من نمیدونم جریان چیه که فیس بوک رو اول در نطفه خفه کردن ، بعد دو سه ماه پیش از فیلتر در اوردن و فرستادنش تو اوج و دوباره ، لحظاتی قبل وقتی که من داشتم فیس بوک رو رفرش می کردم ، درست در یک چشم بهم زدن ، فیلترش کردن . اگر بد بود ، چرا از فیلتر در اومد و اگر خوب بود چرا دوباره فیلتر شد؟ اصولا هنوز نفهمیدم ضرر شبکه های اجتماعی که انسان ها ، خودخواسته و آگاه برای خودشان پروفایل باز می کنند و دوستانشان را به مهمانی مجازی دعوت می کنند چیست ؟ آن هم شبکه ای مثل فیس بوک که امکان ” دوست یابیش ” خیلی کمتر از امکان پیدا کردن رفقای قدیمی بود.

باید دید ، حکایت سایت های دیگری ، مثل یوتیوب ، که همزمان با فیس بوک ، از فیلتر در آمدند چه می شود ؟ آیا دسترسی به آنها نیز ، به زودی ، غیر مجاز می شود ؟


گریه

چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۸

حوصله ندارم ، دوست دارم سرم رو بزارم روی دو تا دستم تا خیس بشه .


ستاد موسوی : معذرت می خواهیم

چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۸

بعد از انتشار نامه ی بلند بالای بنده ، به عنوان یک خبرنگار ، خطاب به میر حسین موسوی ، امروز نامه ای از یکی از اعضای شورای هماهنگی کمیته ی رسانه و تبلیغات  ستاد مهندس موسوی رسیده و بابت آنچه که رخ داده  ( کتک خوردن ما خبرنگاران  در جلسه انتخاباتیش ) معذرت خواهی شده ، متن نامه اینه :

به عنوان عضو شورای هماهنگی کمیته رسانه و تبلیغات ستاد انتخاباتی مهندس موسوی لازم می بینم به دلیل رویداد فوق “- که کاملا بدون غرض بوده - به اطلاع میرسونم که در ستاد در مورد رویارویی با خبرنگاران اصل بر احترام بوده و همواره بر این اصل تاکید می شده با این حال بنده از طرف این کمیته و ستاد در قبال این رخداد عذرخواهی می نمایم

من نمی دونم این دوست عزیز که به عنوان رد و نشان ، آدرس سایت قلم را گذاشته اند ،  در ستاد چه کاره هستند ( دمش گرم ) ولی درست تر این بود که به جای این عذر خواهی های دوفکتو و غیر رسمی ، خود میر حسین که شاهد کتک خوردن ها بود ، واکنش نشان میداد . راستی شنیدم ، میر حسین اشتباها ، در یکی از جلسات انتخاباتیش ، کتش را با چوب لباسی و پیراهنش را با کاغذی که لای یقه می چپونن ، پوشیده . اینم عکس و مخلفاتش


کروبی : این اعصاب منه !

یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸

حدس می زنم : کلاه کروبی و میرحسین هم ، بد تو هم فرو بره … یعنی فکر می کنم سرنوشت احمدی نژاد و موسوی  ، در برابر کروبی ، یکی است ، اگر هر کدام از این دو ، گوی رقابت انتخاباتی را از کروبی بدزدند و او را در رقابت کنار بزنند : جر و واجر و دعوا و آی در انتخابات تقلب شده  و بیانیه و نامه ی سرگشاده و … . به خصوص ، به نظر می رسه ، از دفعه ی قبل که حاج مهدی ، رییس جمهور نشد  شمشیرش رو ، واسه همه ، از دم م م م ، از رو بسته .

این عکس ماله زمانیه که احمدی نژاد ، کروبی را برده بود و در ضمن سریال چارخونه هم از تلویزیون پخش می شد : اینه اعصابه مننن

نامه ی دیروز کروبی به شریعتمداری از یک طرف و ” می مانم ، می مانم ” هایش ، زمانی که خاتمی گفته بود ، در انتخابات شرکت می کند ، مصداق عینی همین است که می گویم : هر طور شده …


فعلا زنده باد زاپاتا !!

جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۸

وقتی که نامه ام ، به موسوی ، در اعتراض به کتک زدن خبرنگاران در جلسه ی انتخاباتیش را منتشر کردم ، عده ای آمدند نوشتند که این ، کار خود موسوی نبوده ، کار محافظانش بوده ! ( یعنی موسوی شخصا ، اهانتی نکرده ، محافظانش بودند که کافه رو بهم ریختن ) تو چرا موسوی را خطاب قرار دادی ؟ موسوی ، شخصا ، خیلی گل است و سمبل است و … . همه ی اینها قبول ولی سوالی داشتم از خدمت این دوستان : مگر خود احمدی نژاد ، رقیب انتخاباتیتان ،شخصا  خبرنگاری را کتک زده و می زند ؟ معلوم است که نه ، اگر هم کتک کاری در کار بوده و باشد ، خوب  دور و بری هایش هستند دیگر ! یا مثلا وقتی می گوییم صدام جنایت کرده ، آیا از صبح تا شب ، شخصا ، خود ، مشغول خون ریختن و جنایت کردن بوده ؟ مسلم است که نه . همین محافظ ها و گاردها ، همین فدایی ها هستند که همیشه گند می زنند … مد نظر داشته باشید این نکته را . با کسی که خصومت شخصی نداریم ، معمولا افراد مقصر نیستند ، یک تیم ، یک گروه مقصرند و سرپرست آنها ، همان کسی است که باید جواب بدهد.

مشاهده ادامه مطلب »