ارسال شده توسط زیگعلی | در رسانه, روزنوشت
پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۸
دیشب در مرکز همایشهای برج میلاد تهران ، همایشی برگزار شد مشترک ، از سوی طرفداران خاتمی و موسوی . شلوغ بود و به اندازه ی تمام عمرم شنیدم زندانی سیاسی آزاد باید گردد . هم مسیولان جلسه فریاد زدند و هم حاضرین . همه صحبت از آزادی بیان می کردند ، صحبت از آزادی اندیشه می کردند ،صحبت از شبکه ی خصوصی و رسانه های مستقل می کردند ولی حیف است نبینید که شعبان بی مخ های آقای موسوی ( که شخصا به شدت دل در گروی شعارها و شخصیت هنرمندشان دارم یا بهتر است بگویم داشتم ) با من و ما ، که خبرنگار بودیم چه کردند . دستشان درد نکند که هنوز دولت فرهنگیشان شکل نگرفته ، خوب مشت و مال دادند اصحاب فرهنگ و رسانه را . نامه ای نوشتم خطاب به مهندس میر حسین موسوی که یا بخواند و از تمام خبرنگاران کتک خورده و اهانت شنیده ی دیشب معذرت بخواهد یا از هم اکنون بداند که هر چه که باشد ، خوردن سیب زمینی مجانی شرف دارد به خوردن کتک !
ارسال شده توسط زیگعلی | در روزنوشت
سه شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۸
به زودی مفصل در موردش می نویسم ولی کی می تونه به این سوال پاسخ بده : کدام یک از جنگجویان ، در جنگ بین هاله ی نور و رسانه ی خصوصی و ایتلاف با ساسی مانکن ، پیروز می شوند ؟
ارسال شده توسط زیگعلی | در روزنوشت
سه شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۸
مسیح علینژاد ، را که شرح داده بودم پریدن پاسپورتش را ، دوباره پاسپورت دار شده … شرحش اینجاست ، از پریدن تا به دست آوردنش ( که بر طبق روال خیلی هم مودبانه بوده ) . برای همدردی همینقدر بگویم که وحشتناک ترین لحظه ی زندگی من هم ، لحظاتی بوده که به قول اداره ی صدور گذرنامه ، از ” مرزهای مجاز کشور ” خارج و یا به همان مرزهای مجاز داخل شدم . ترس بی دلیلی است ها ولی چقدر خوش می شد اگر حرف روزهای اول مشاور احمدی نژاد ، جناب کلهر که دستی هم در مصاحبه دادن با تمامی رسانه های خارجی دارند ، عملی می شد و ایران در نداشت که دربان های اخموی فرودگاه بین المللی امام خمینی را بخواهد که لحظاتی که در اتاقک شیشه ایشان پاسپورتت را میگیرند ، بمیری و زنده شوی و از ثانیه ای بعد هم خبر نداشته باشی . جالب اینجاست که خود همین دربان ها ( که واقعا در سلسله ی مقامات هیچ کاره اند) می دانند که با کج رفتاری هایشان وحشت ایجاد می کنند . کاش بلد بودند جواب سلام بدهند ، لبخند تصنعی بزنن و به همه بگویند : خوش آمدید .
پینوشت : مقامات بالاتر اینطورین ها . مثلا در سفارت های ایران در سراسر جهان ، مشهوره که رفتارها خیلی مودبانست ، مورد مسیح رو هم اگر بخونید نوشته که همه چیز مودبانه و با صبر بوده …
ارسال شده توسط زیگعلی | در رسانه, روزنوشت
پنجشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۸
تو این سه سال ،شانس این رو داشتم که به اندازه ی موهای سرم ، از نزدیک هنرمندها رو ببینم ، باهاشون حرف بزنم ، با خیلیهاشون صمیمیت پیدا کنم و سره خیلی هاشون هم جیغ و داد کنم . تو این سه سال به خیلی ها گفتم که موندگار می شین و خیلی ها رو هم دیدم که نیومده رفتن . دلم نیومد به نیومده ، رفتنی ها بگم که وقت تلف نکنید ولی دوستانی که شنیدن از من که گفتم ، بمون که خوش خواهی ماند ، دیدند که تا این لحظه پیش بینیم اشتباه نبوده در مورد موفقیتشان . یادم هست به رضایا گفتم روزی رو می بینم که برای کلی تماشاچی می خونی ( و دیدم ) یا وقتی هنوز شاهرخ استخری ، هنرپیشه نشده بود ، در جمعی ، به دوستی گفتم اگر در تلویزیون دستی داشتم ، بدون شک شاهرخ رو به عنوان یه چهره ی خیلی خیلی خوب ، دعوت به کارش می کردم ( که بعد از دو سال ، دومین سریالش را نوروز امسال بازی کرد ) . حالا می خواهم شرط ببندم که بابک تسلیمی هم از آن چهره هایی است که به قول خودش ” تریپش همه رو کشته و خواهد کشت ” .
این ویدیوی تیریپت منو کشته ی بابک بود با بچه های گروه ۰۰۹۸ ، حالا بیاین تو که ماجرا ادامه داره …