من و کارم |

روز نوشت های زیگعلی
خوراک RSS

امسال ” گاوه گاو ” بشیم ایشالله

جمعه ۳۰ اسفند ۱۳۸۷

سالی که گذشت ، سال عجیب و غریبی بود . پر از خوشحالی ، پر از تلخی ، پر از هیجان و اتفاق های عجیب و غریب ! فک می کنم واسه همینطور بوده ، اصلا این موش چموش که داره میره پیکارش ، سال عجیبی رو واسه همه ساخت! باشد که گاو بهتر شود …

مشاهده ادامه مطلب »


گفتگو با نامجو

چهارشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۷

محسن نامجو ، از اون اسمهاییه که این روزها خیلی همه جا شنیده میشه . کم مصاحبه داده و میده ولی یکی از مفصل ترین مصاحبه هاش رو زمانی که برنامه ی روز هفتم رو داشتیم ، به ما خانومه رها خانوم داد  … از رها که یکی دو ماهی رو مصاحبه کار می کرد ،  اجازه گرفتم این مصاحبه رو برای شنیدن ، بزارم براتون اینجا .

مصاحبه ی مفصل رها رو با محسن نامجو از اینجا گوش بدین و دانلود کنید


این هم از خاتمی که نیامد

یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۷

کاری ندارم خوب بود یا بد ولی حضورش تحرک بخشیده بود . همه جا ! خواندم و شنیدم، عملا دیدم و حتی قدم هایی هم برداشتم در جریانی که تحرککی ایجاد کرده بود در جریان امید خیلی ها …  هفته ی قبل که میر حسین موسوی گفت که می آید ، محمد علی ابطحی ، معاون سابق خاتمی ، را دیدم ، آشفته بود و نمی دانست که چه می شود ، به نظر می رسید که این حرکت موسوی به شدت خارج از برنامه بوده … دو روز بود ، قرار بود ابطحی را مجددا ببینم که دفترش مرتبا تماس می گرفت که فلانی نیست و جلسه دارد و سرش  شلوغ است و بعدا . امروز که خبر استعفای خاتمی آمد ، به ابطحی نوشتم : دیدین نیامد و حال گرفت ؟؟! اس ام اس زد : حال من سه روز است که گرفته شده …

این هم از ماجرای خاتمی که دیگر نخواست ” خاتمی ” باشد … شاید هم دوست دارد ۲۰ سال بعد ، همچون مهندس میر حسین موسوی ، از انزوا ، به گود برگردد و تاریخی را دوباره تکرار کند  … خدا داند .


حوای ما

جمعه ۱۶ اسفند ۱۳۸۷

زنگ زدم به خانه ی سیمین بهبهانی . برای تجدید دیدار . گفتم سلام خانوم بهبهانی ، شما همیشه حوووای مایین ( اشاره کردم به شعر آدم و حوایش ) . پوز خند زد و با شوخ مآبی همیشگیش گفت : حوا دیگه داره به حلوا تبدیل میشه . دلم گرفت و می روم که حوا رو ببیینم به زودی . فعلا تا اون روز این شما و این شعر آدم و حوای سیمین ، با صدای خودش ، خوانده بودش در جشن تولد هشتاد سالگیش …